لیـــــــــلــــــــــی شــــــــــــــب
تو با خدای خود انداز کار و دل شکسته مدار / که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
لیلی تنهایی . . .
چه عشقی بود آیا این که زارو بی قرارم کرد؟شدم لیلای تنهایی غمین وغمگسارم کرد!چه راهی بود آیا این؟ که پایان کاری نمی بینمکنارجاده ای تنها اسیرانتظارم کرد!چه دردی بود آیا این ؟که درجان ودلم افتادکه قصد دین وایمانم، تمام اعتبارم کردچون آهو می خرامیدم میان دشت شادیهاقفس شد خانه ام اینک چراقصد بهارم کرد؟دراین پاییز دلتنگی خوراک بادو طوفانمشدم همخانه
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
هم خانه ی این دردم و بیمار تو هستم
اهلی شده با عشق و گرفتار تو هستم رسوای دو عالم شده ام خوار تو هستم می ترسم و درحسرت دیدار تو هستم در غربت این غمکده غمخوار تو هستم!! ای یوسف افسانه که دلدار تو هستم؟ دیوانه ترین عاشق تب دار تو هستم
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
تورا حس می کنم هرشب کنار عطر شب بوها کجای باغ می گردی بدور از این هیاهوها چه رستاخیز بکری دارد انگشتان سرسبزست
که شوری تازه راه افتاده در کوچ پرستوها تورا باران برای زخم دستان زمین زاده وحک کرده خدا نقش توبر بال و پر قوها تواز نسل کبوترهای سبزی هیچ می دانی که یک عده برایت دام می بافند آنسوها الا یا ایها الساقی ادر کئسنا وناولها تبسم کن که بشکوفد غزل در چشم آهوها چنان شوری به پا کرده است گیسوی پریشانت پریشان کرده یک عمر است احوال غزل گوها شبی از کوچه باغ زرد این دنیا گذر کن تا هوا پر گردد
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
ماهــیِ گُم شده ای در تَــهِ اُقـــیانوسم آه اِی مــاه بِزن بارقــه در فــانــوسـم رَقصِ مَرجانِ کبود اَز خطر اِغفالم کرد
باز در رشته ای اَز روزنـه ها مَحبوسم ردِّ اَنــوارِ تو در مرزِ تبــاهی گُــم شد یعنی آنجا که من اَز لُطف خدا مأیـوسم آخرین ناوَکِ نور از دلِ این مرز گذشت بعد اَز آن با همه ی خاطره ها مأنــوسـم خاطــراتم همـگی چــنگ به آیـنده زدند اَشک می ریختم اَز وحشتِ نا ملموســم عارفی پیر به یکباره صدا زد: لیلاااا...! چشم وا کردم و دیدم که در آن کــابوسمشاعر: لیلا صالح
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
اگرچه گمشدهای در مدارِ افسوسم به هر طریق مرا حس کنید، محسوسم دراین خزانزدگی برفراز شاخۀ خویش
چو برگِ یخزدهای بر زمین نمیپوسم کسی مُکلّف تقسیمِ ماه خواهد شد که معتبر بشود کورسوی فانوسم فقط ستارۀ دنبالهدار میداند که با دو دیدۀ شبزندهدار مأنوسم غزلغزالۀ من، تو غزالۀ «غزلی» خیال محض تو را عاشقانه میبوسم نفس نفس ز غزل دست بر نخواهم داشت چگونه پا بگذارم به روی ناموسم؟!شاعر : مهسا مجدر { غزل لنگرودی }
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
وای اگر یک شب در آغوشم بگیری محشر استتنگ بین بازوان تو اسیری محشر استتا تویی ماه ِ تمام ِ هر شب ِ این آسمانحال و روز ِ کهکشان ِ راه ِ شیری محشر است
شاه بانو! می شود باشم وزیر ِ عاشقت؟شاهنامه گاه در قطع ِ وزیری محشر استطرح ِ اسلیمی ِ گُل از خوشخرامی های ِ توستنقش ِ جای ِ پات بر فرش ِ کویری محشر استتا بیایی می پرد از سر خماری ِ بهاردستمالی پشت ِ “شیشه” “گرد”گیری محشر استکاش می شد پابه پایت از جوانی بگذرمدست ِ تو باشد عصای ِ دست ِ پیری محشر است“بی تو مهتابم گذشتم باز از آن کوچه شبی” *آه.. این شعر
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
تو کودتای برآشفتگی طوفــــــــــانی همان که پرچمی از جنس روسری دارد
دلم خوش است به یک تار مو، همین کافی ست که با تمامی دنیـــــــــــــــــا برابری دارد فرشته قامت شیطان بلای بازیگوش! چه کرده ای که نگاهت چنین پری دارد؟ تن بلور تو کار کدام استاد است؟ ظرافتی که کش و قوس مرمری دارد مرا مباد بیاندازی از دو چشمت مست که پلک هم زدنت هم سکندری دارد لبان تو آناناس است سیب و خرما نه ببخش شاعر میل نوآوری دارد غزل سرودم و تقدیم خاطرت کردم که شوق خواندن "شهراد میدری" دارد
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيستباران که شدى، پياله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيستباران ! تو که از پيش خدا مى آییتوضيح بده عاقل و فرزانه يکيستبر درگه او چونکه بيفتند به خاکشير و شتر و پلنگ و پروانه يکيستبا سوره ى دل ، اگر خدارا خواندىحمد و فلق و نعره ى مستانه يکيستاين بى خردان، خويش، خدا مى داننداينجا سند و قصه و افسانه يکيستاز قدرت حق، هرچه گرفتند به کاردر خلقت حق، رستم و موریانه يکيستگر درک کنى خودت خدا را بينىدرکش کنى، کعبه و بتخانه يکيست
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
گفته اند قصه ی هر؛ عشق جدایی و غم است..چه کنم...؟ این غم تو قصه بدانم یا نه...؟در نبود تو اگر ؛ شخص غریبی آمد..من به امید تو؛ از خویش برانم یا نه..؟
مانده ام بار دگر؛ باز شوی همدم من...؟میدهی باز به؛ انگشت نشانم یا نه...؟یک قدم پیش و یکی پس ؛ به جنونم آری..؟میکنی در طلب؛ بوسه کمانم یا نه..؟وقت دلتنگی و ماتم ؛ بغلم می آیی..؟می شوی مونس؛ تنهایی جانم یا نه..؟یک معما شدی؛ از بس که عجیبی ؛ تو بگو..چه کنم با دل خود ؛ با تو بمانم یا نه...؟؟؟
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
برچسب:
نویسنده: متین محمدی
برچسب:
نویسنده: متین محمدی